خاطرات
سلام ماهان مامانی امرزو 6 ماهگیت تموم شد و باهم رفتیم درمانگاه واکسن زدی خیلییییییییی جیغ زدی و گریه کردی دل مامانی کباب شد بعدم که آمدیم خونه راحت گرفتی خوابیدی راستی اینو بگم که دندانوت داره در میاد و کلی نغ میزنی و کم اشتها شدی آخه اذیت میشی . درد داری مامانی این 6 ماه خیلی زود گذشت و اینو بگم که مامانی 2 روز دیگه بیشتر پیشت نیست و میخواد بره سرکار تو هم میری پیش مادرجون ایشالله که خدا خودش به 2 تامون کمک کنه . ماهانم خیلییییییییییی دوستت دارم میبوسمت مامان همیشه خسته تو آرزو ...
من در خانه خاله
میخوام برم دد
خاطرات
سلام به پسر گلم از شیرین کاریات بگم که در تاریخ 8/1/1392 برای اولین بار خودت به روی سینه برگشتی و اینکه الان که حدود پنج ماه و نیمت هست هنوز نمیتونی خودت با سینه خودت سر بدی و راه بری و قل میخوری و میری اینور و اونور خونه زیر مبل و میز میری خیلییییییییییییییییییی بامزه شدی عزیز مامان و از خندهات بگم که دل همه رو بردی ماشاالله دیروز که بردمت دکتر توی مترو دخترا باهات بازی میکردن و توهم فقط نگاشون میکردی بهت گفتن که از اون پسرای میشی که دخترا میافتن دنبالت چون خیلی نازی عزیزم دوستت دارم بوس از طرف مامان آرزو
خاطرات
پسر گلم مامانی خیلی دلش گرفته تو مرض شدی دل مامانی خونه بردمت و آلررژدکتر گفت نیست به شیر گاو آلرژی داره و خوب میشه ایشالله که خدا نگهدارات باشه الان که دارم این نامه را برات می نو یسم مامان قراره 20 روزه دیگه بره سرکار و هر لحظه که نزدیک میشم به اونروز خیلی ناراحت میشم چون دوری پسرمو نمیتونم تحمل کنم حتی برای 1 دقیقه ولی چه کنم که مجبورم اگه همکار مامانی مرخصی نبود حتما 6 ماه دیگه مرخصی میگرفتم و پیشت می موندم ولی تو قرار که بری پیش مادر جون بمونی چون دلم نمیاد که بذارمت مهد عزیزم مادر همیشه خسته تو آرزو






